آزاده آزادم ببین
به نام خدا
…..
باید عنق و وقیح…
ریشخند کنم…
باید بخندم آنقدر…
تا دلم آرام گیرد…
…
شنیدم تکل از پشت کارت قرمز دارد،نمیدانم آن زمانی که سرنوشت به تنها بخش باقی مانده از آرزوهای من پشت پا زد،داورها کجا بودند؟؟؟
هیچ کس حتی کارت زرد نشانش نداد،چرا هیچ داوری خطاهای سرنوشت را نمیبید؟؟؟؟؟؟
نشد…میخواستم نشد…باید لباسامو آتیش میزدم…تا اسم ایرانم فراموش کنم…چه برسه به پرچمش……..
سکوت میکنم…طولااااااااااااانی……….
من یه زخمیم مثال خیلیا که میبیشون تو این دنیا گلای آرزو تو میچینیشون ولی من ندارم هیچ آرزویی واسه موندن…فکر کردی احساس تویه دل من جاش خالیه پس من دارم مینویسم چون تو ذهنم قافیه هست نگو تو کافیه پس چون که من شک دارم که هنوز فرصت هست تو این وادیه پست…آره من یه زخمیم زخم منم کاری پس…عمری گذشتو دستای پینه بسته مونده به کارم همیشه تلاش کردم برسم به روز وصال…دست زیاده واسه کارو تلاش تو این دنیا ولی نیست واسه دستای تو حامی دست…من یه زخمیم داشته باش توقع از من که حرفی بزنم که تو درک نکنی اصلا…نیا طرفای من چون من زخمیم ولی دست بر نمیدارم ازمن تصمیم دوست داری بفهمی چی میگذره تویه کلم؟؟؟فکر میکنم با من دشمنن همه ازدم خیلی سخته همش از دست نفست در بری جای عشق تو سینم هست دارم بد دلی تویه بدنه من هنوز جریان داره تنفس ولی یه چیزی بهم میگه که وقت تلف کن…تو زندگیت هدف داری؟؟؟هه واهی بدیخت قبرم بزرگه ولی من توی زاویه دفنم گوشه گیرمو بودم من راویه هر غم…خدا حقه همرو دادی پس حقه من چی؟؟؟
میخوام به سردی شبهام بخندم…
میخوام به پوچی فردام بخندم…
تو اوج گریه هام میخوام بخندم…
میخوام داد بزنم تنهای تنها…
میخوام وقتی میگم تنهام بخندم…

مگ مگ




















…خیلی سخت بود هیچ کاری نمیشد کرد نه موهامو میتونستم درست کنم نه لباس عوض کنم و نه هیچ کاره دیگه ایی…


:پدر مادر را خوابانید…کلاس ترکید همه خندیدن…من که خودم تازه فهمیدم چی گفتم…گفتم بابا پدر کودک را خوابانید…


…یکی گفت فحش میدم…هرکی یه چیزی گفت.



