به نام خدا
…
آدما از جنس برگند. گاهی سبزند، گاهی پائیزن و زردند. زمستون دیده نمی شن. تابستون سایبون سبزند. آدما خیلی قشنگن. حیف که هر لحظه یه رنگند…!!!
…
وقتي اون روز ريز ريز بارون مي باريد هوا سرد، دستامون يخ زده بود اما انگار دلمون براي اين سرما تنگ شده بود بدون شكايت بدون حرفي با يه برقي توي چشمامون رفتيم توي آب…هنوز از اينكه كنارت پارو ميزنم احساس غرور ميكنم…۱۰۰۰ متر رو پشت موج قايقت اومدم و انگار توي اين دنيا نبودم فقط نگاه ميكردم به هر ضربهء پاروت كه هنوز هم پُر از انرژي هستي…قطره هاي بارون رو صورتم ياد آوري ميكرد تموم روزهاي خوب گذشته رو…۱۰۰۰ متر بعدي موقع برگشتن باد و بارون ريز ريز وقتي توي صورتم ميخورد حس ميكردم دارم زنده ميشم…ميدونستم توام همين حسو داشتي…تو سكوت ما خيلي حرفا بود حرفهايي كه دوست داشتيم با داد بكوبيم توي سر آدم هايي كه حرفهاي مارو نفهميدن…
مي دونيد اعتماد ندارم به حرفاتون حتي اون روز كه توي فدراسيون حرف زدم باز هم با اينكه گفتيد ميخوايد حقي كه از ما گرفتن رو پس بگيريد باز هم ميدونستم كه چيزي عوض نميشه…آدم هايي كه توي فدراسيون لنگر انداختنو هر ماه هر سفري هم كه هست تشريف ميبرن جاشونو محكم كردنو ميخشونو محكم كوبيدن ….
