:)
به نام خدا
…
سرانجام دريافتم كه در قلب زمستان، تابستاني شكست ناپذير در درونم وجود دارد….
…
به آسمون نگاه ميكنم.ستاره ها ابرها…دلم تنگ شده براي سكوت دريا….روزهايي كه صبح زود توي گرماي اون شهر لب دريا ميشتمو پاهامو توي آب ميكردمو خاطرات خوبمو به ياد مي آوردم….و بعدش قايقمو مي نداختم توي دريا و ميرفتم…….
شايد دارم فراموش ميكنم خيلي چيزهارو اما هر روز محكم تر قدم بر ميدارم براي رسيدن به هدف هايي كه توي سرم دارم و من ميتونم …
