sarvenaz | قایقرانی | دوشنبه, مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶

به نام خدا

 ….

میخوام اسم اینجارو عوض کنم…قایقران کوچولو مال اون موقع هاست….مال اولین روزایی که پا مو تو اردوی تیم ملی گذاشتم….چه ساده بودم که تمام زندگیمو گذاشته بودم واسه تیم ملی….هه…واسه تیم ملی ایران….

دلم میخواد خیلی چیزارو اینجا بنویسم تا دهن یه مشت کرم که تو یه محیط بسته دور هم دارن می لولنو ببندم….اما حوصله ندارم….وقت ندارم…انقدر از زندگیم لذت میبرم که حتی نمیخوام یادم بیاد ۳ سال از بهتزین سال های عمرمو کجا و چه طوری گذروندم….

فقط میگم کرم های محترم لطفا دهنتونو ببندید…شایدم دوست دارید بگم سردستهء شماها کیه….؟؟؟

اوخی گناه دارید….آبروی(…..)میره…..واسش زشته….راستی نمیدونستم کرما هم بلدن با اینترنت کار کنن….

دلم واس اون آدمایی که بین شماهان می سوزه……..

بگذریم…..

اینجا بهم خوش می گذره….تیم بوشهر تونست تو این مسابقات سوم بشه….بچه ها فقط ۷ روز تمرین کردن…من بیشتر از این ازشون توقع نداشتم….

یه چیزیرو فهمیدم…که الان به بچه های تیمم وابسته شدم….دوسشون دارم……

آبجی دلم برات تنگ شده….خیلی خیلی خیلی زیااااااااااااااااااااد…..

…..

خدا بدون تو شاهدیو منم شاعرم….مخلوقات توی این دنیا ی حفظ ظاهرن….

خوب فعلا من برم مگ مگ….

 

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است

5,631 spam comments
blocked by
Akismet