به نام خدا
سلام خوبید؟؟؟
دیشب چه شب بدی بوووود…تنهایی تو اتاقم…چراغ خاموش…گریه کردمو از خدا خواستم کمکم کنه…اما…
چه قدر این اتاق بدون ساناز بده…تنهام…شبا همش با ترس میخوابم…اون موقع این اتاق ماله دوتامون بود.جمعه که میشد غر میزد بیا اتاقو تمیز کن…آخه همیشه وسایلام رو زمین بود….خوب اون موقع اون طوری خوش میگذشت….اما الان انقدر اتاق تمیز مامانم تعجب میکنه….
این اتاق بدون ساناز خوب نیست…با اینکه خودم تخت دارم نمیدونم چرا میرم رو تخت اون میخوابم حتی پتوی اونو ور میدارم نمیدونم چرا خوب شاید این طوری کمتر بترسم…شاید حس میکنم هنوز پیشمه…
کاش بودی…اما خوب چه میشه کرد…
دیروز مامانم داشت از دوران بچگیم حرف میزدو سوتی هایی که میدادم…خودم از طرز حرف زدم خندم می گرفت…میگفت:روزای اول که میبردمت مهد کودک(آخه مامان شاغل بود)انقدر گریه میکردی هرکی میدیدت هلاک میشد از بس جیغ میزدی…دلم یه لحظه خواست دوباره بچه بشم….از همون بچگی زود میزدم زیر گریه….یه روز تو اردو داشتم گریه میکردم یکی از بچه ها گفت:سروی این اشکا از کجا می یاد چرا تموم نمیشه….گفتم:نمیدونم خودمم…
وقتی میرم مدرسه نقش بچه + رو دارم…هیچ دوستی ندارم…باید خوب درس بخونم…
این شعرو همیشه گوش میدادم ازevanescence هست هیچ وقت معنیشونمی دونستم اما هر وقت گوش میکردم نا خداگاه بغضم میگرفت…تا اینکه جاودانهء من برام ترجمش کرد…
دو روز به ترجمهء این شعر خیره میمونم تا حالا ۱۰۰ دفعه خوندمش…حالا میفهمم چرا همیشه وقتی گوش میدادم یه حس غریب داشتم….
my immortal
من از اینکه اینجام خیلی خسته ام
من تحت فشار تمام ترس های دوران بچگیمم
و اگر تو می خواهی مرا ترک کنی
ترجیح میدهم الان ترکم کنی
چون حضور تو هنوز اینجا ادامه دارد
ومن نمی خواهم تنها باشم
این زخمها خوب نمیشن
اینا یه زخم واقعی هستن
الان خیلی وقته که زمان پاک نمیشه
وقتی تو گریه میکردی من اشکهای تورو پاک میکردم
وقتی تو ترسیده بودی من با تمام ترسهایت می جنگیدم
من تو تمام این سالها تورو توی دستم فشردم
اما توهمهء منو نابود کردی
تو منو با انعکاس زندگیم شیفتهء خودت کردی
اما حالا من از زندگی که تو برام بوجود آوردی رد میشم و میگذرم
صورتت توی آیندهء شیرین من همش داره فوضولی میکنه
صدات داره توی فکرم منو تعقیب میکنه
این زخمها خوب نمیشن
اینا یه زخم واقعی هستن
من خیلی تلاش کردم که به خودم بگن که تو از زندگیم رفتی
میگفتی که همیشه با منی
اما همیشه توی جادهء زندگی تنها بودم
….
میگ میگ
