here I am

sarvenaz | قایقرانی | یکشنبه, اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۷

به نام خدا

here I am.broken wings,quiet thoughts,unspoken dreams 

من اينجا هستم.با بال هايي شكسته،افكاري خاموش و رويايي ناگفته

از وقتي كه رفتم درياچه و برگشتم ديگه حسٍ پارو زدن رو ندارم.اون مسابقه و نتايجي كه بدست آورديم خيلي آرومم كرد.

همين كه يولداش(سرمربي تيم ملي) جلوي همه شروع كرد به تعريف كردن ازمن و اينكه برگرد اردو واسم كافي بود تا بقيه به اشتباهاتي كه كردن پي ببرن…اما چه فايده كه ديگه خيلي دير شده… .

دلم يه زندگي تازه ميخواد.يه زندگي نو…بدونِ قايقراني .يه زندگي كه توش يه عالمِ كار ِ جديد و هدف ِ تازه باشه.

ديگه كاري به اون فرشته هاي سياه درياچه آزادي ندارم به اندازه كافي خدا دستشونو واسه خودشون رو كرده.هرچند كه من چند نفرشونو هيچ وقت نمي بخشمو يه روزي بايد رو در روشون واستم…چشم تو چشم …بايد نفرتو از تو چشمام بخونن…بايد عذاب بكشن …

دارم اون زندگي تازه رو واسه خودم مي سازم… تنهاي تنها … اين وسط تنها كسي كه هميشه حمايتم ميكنه يه نفرِ اونمِ كسي نيست جز پدرم…

پ.ن ۱: بهم پيشنهاد دادن: تو كه راحت ميتوني از ايران بري .برو و اونجا پارو بزن.هه.. خنده دارِ وقتي ميتونستم تو ايران پارو بزنم الا برم تو يه كشور ديگه …ميگن:حداقل قدر ميدونن…

پ.ن ۲: يكي از رفيقام ميگه سروي خيلي دپرسي بيا ازدواج كن شايد از اين حالت دپرسي در بياي!من گفتم:بيشين بينيم بااااااااا حوصله خودمو ندارم يكي ديگه رو كجاي دلم بذارم …:-) تو كلاس مدرسمون فكر كنم منو يكي ديگه از دخترا مجرديم بقيه همه يا نامزد دارن يا عقد كردن…دختراي اينجا انگار عجله دارن.خيلي زود مزدوج ميشن …رفيقم ميگه شوهر كم پيدا ميشه اولي كه مي ياد جلو مي چسبن ول نميكنن …چي جالب واقعا …:-)

پ.ن ۳: رفيق تنهايي سخته…اما من نمي شكنم…تنهايي از روي زمين بلند ميشمو صاف مي ايستم مثل يه سرو …يادت ِ تو مي گفتي:بايد مثل يه سرو محكم باشم…

پ.ن ۴:امتحانات شروع شده…درررس مي خوانيم به سختي…برام دعا كنيد اين چند تا درسم قبول شم …

تا پايان امتحانا => ميگ ميگ

 

اين وبلاگ مفتخر است به استفاده از وردپرس | اين قالب توسط روي طراحي و توسط مهدي به فارسي برگردانده شده است

5,631 spam comments
blocked by
Akismet