به نام خدا
…
بعضی اوقات آدم بین یه دو راهی میمونه باید به چپ بری یا به راست اما همیشه این راه چپ نیست که ممکنه راه بد باشه بعضی وقتا راه راست هم بد میشه…خیلی وقته دیگه زندگی رو رام خودم کردمو هر طور که می خوام جلو میبرم این زندگی رو…
شاید خیلی چیزارو که قبلا داشتم الان ندارم اما وقتی فکر میکنم میبینم چیزایی رو دارم که خیلی با ارزش تر از اونایی هستن که از دست دادم…
وقتی خیره شدم به دریاچه فهمیدم که چه قدر پیر شده…اما بهش نگفتم که بیشتر بشکنه…دیگه مثل چند سال پیش دریاچه سر حال نبود انگاری مریض شده….دیگه از دریاچه صدای خنده های بچه های قدیمی نمی یومد…انگاری خاک مرده هارو روش ریخته بودن…دلم سوخت…برای تک تک لحظه ها و روزایی که رفتنو دیگه نیستن…کاش قدر چیزایی رو که داشتین میدونستینکه الان..
…
بعضی ها میگن تو این روزا دوست خوب پیدا نمیشه آخه کی میگه. من یه دونه دوست خوب دارم که همیشه تو بدترین لحظه ها کنارم بوده…همیشه سعی کرده که من بخندم….باورش دارم…قبولش دارم چون من خودم شناختمش…اون بهترین دوست من. دنیا رو بدون اون نمی خوام…۶ اردیبهشت تولد عزیزترین کسم.نغمهء عزیزم نمیدونم باید برای جبران مهربونیات چی کار بکنم میدونم اینجا رو میخونی دووووسم دووووسم تولدت مبارک….:X
پ.ن ۱: وقتی که ازت فاصله گرفته بودم تو صبر کردی وقتی که من ایمانم سست شده بود تو صبر کردی خدایا ممنونم که صبر کردی تا سر عقل بیام و بفهمم که چه قدر دوسم داری….
پ.ن ۲:نمیدونستم که هنوز کسی به پاروی من چشم داره…اون چشمو من با انگشتم در می یارم…
پ.ن ۳:از دور دوتا چشم آبی یه لبخند دیدم که منو صدا میزد….شفر از دیدنت خوشحال شدم کاش هیچ وقت عوضت نمیکردن نمیگم یولی بده نه اونم مربی خوبی.اما شفر دیگه از روحیات ما با خبر بود.دیگه آدمای اطرافشش میشناخت اجازه نمیداد هرکسی تو کاراش دخالت کنه یا کسی به ورزشکارش توهین کنه.نه من از یولداش ناراحت نیستم چون اون مقصر نبود فقط آدم بدا رو نمیشناخت…